![]() |
![]() |
|
|
گفتی: کاش می شد می ذاشتمت تو کوله ی پادگان و با خودم می بردمت.
گفتم:کاش می شد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 15:48 توسط بیتا ناصرنتاج |
|
|
بس که این گلوی طاعون زده رو که همش شاهده زخمایه منه
وصله کردم واسه هر بغض غمم پره درده دیگه حیفه بودنه رو تنش بخیه هایه حادثه است زخم خنجرایه تلخ سرنوشت انگاری یه دستی از آسمونا هر چی فاجعه است برای اون نوشت من و اون تو اوج هر لحظه ی درد بغض و آبستن گریه ها می شیم توی این سکوت سرسامیه شوم با حضور گریه هم صدا می شیم حالا هی تو این تفاهم سکوت واژه ی سقوط و از بر می کنیم واژه هایه تلخ این ترانه رو دوره ی دوباره از سر میکنیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 15:19 توسط بیتا ناصرنتاج |
|
|
من که تا حالا با همچین چیزی کاری نداشتم.
با این حال نه من نه تو نمی خوایم یکی غیر از من این کارو بکنه. موهات دسته دسته می ریزه رو اعتماد . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:21 توسط بیتا ناصرنتاج |
|
|
عزیزم چقدر این گودال را تنگ حفر کرده ای! هر چند هر بار زنده از گور بیرون آمده ام. |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 16:18 توسط بیتا ناصرنتاج |
|
|
مراسم مرگ تو به بهترین شکل برگذار شد با کره و کشمش فراوان. همه با شکمهای سیر به خانه باز گشتند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 15:58 توسط بیتا ناصرنتاج |
|
|
این صدمین بار هم اگه خیره ی نگات بشم بگم :باز از اول می دونیم که قرار نیست دردی درمون شه! مشت مشت حرفای بی اجازه هم که تو سری خوره دستای عروسک گردونته. اما من بی جهت دارم هی گیر می دم به یه مشث خاطرات گندیده. تا ته این دنیا هم که بریم یه منم که هی داره زورزورکی ور می زنه یه تویی که هیچ چیز واسش مفهوم نیست. برای نرسیدن به خورشید بادبادک ها که گناهی نداشتن ما نخشونو کوتاه بسته بودیم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 15:56 توسط بیتا ناصرنتاج |
|
|
مرغ سیاه در گرگ و میش هوا برای هشت صد و هفتاد و دومین بار یک پا به دنیا آورد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 14:26 توسط بیتا ناصرنتاج |
|
|
کنار بوی تند عرق و هوای ابری آسمانم تمام شب را بیدار بوده ام و صبح... چرا هر بار از یادم می رود که تو دیگر در خانه نیستی؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 14:9 توسط بیتا ناصرنتاج |
|
|
نه جونم! اینجوری که از بدیات کم نمیشه واسه زخمای کویر جمله که مرهم نمیشه به خودم میگم ولش کن بی خیال غصه ها تو بساز و دم نزن اون دیگه آدم نمیشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 19:25 توسط بیتا ناصرنتاج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مهر 1387 شهریور 1387 |
| پیوندها |
|
فقط همين (شوهرم) ناكوك (محمد رضا گران) سلول6 (رسول رستمي) این وبلاگ سیاسی نیست (سجاد پستادست) یک مشت حرف مفت |
|
RSS
|